تبليغاتX
زنوز ~~~ zunuz

عکس راهپیمائی مردم زنوز - زنوزق - زمهریر و دیگر روستاهای حومه  در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ را نشان می دهد و یک سند تاریخی محسوب می شود از دوستانی که عکسهائی از آن روزها را در اختیار دارند تقاضا می شود در اختیار وبلاگ قرار دهندتا درج شود

منبع عکس : وبلاگ زمهریر


تظاهرات در زنوز از اولین شبهای محرم که  با نیمه دوم آذرماه 1357مصادف بود شروع شد گروهی از جوانان پرشور آن دوره دسته "شاخسی - واخسی" را تبدیل به یک حرکت اعتراضی کردند و شعارهای ضد حکومتی سر دادند دسته "شاخسی - واخسی" طبق معمول هر سال از اوایل ماه محرم شروع می شد و ظهر روز عاشورا پایان می یافت ولی در سال 1357 تا روزهای منتهی به پیروزی انقلاب یعنی 22 بهمن ادامه یافت
30-40 نفر جوان پرشور و بی باک که عمدتا معلم - دانشجو و دانش آموز بودند گروهی را تشکیل داده بودند که هر روز نزدیک غروب در فلکه زنوز جمع می شدند و تظاهرات می کردند سردسته تظاهرات کنندگان جوانی سیاه چرده بنام هاشم پوراسماعیل بود هاشم حدودا 18-19 سال داشت دیپلم گرفته بود  روزها در کارگاه نجاری پدرش که پشت "مقبره شیخ" قرار داشت جعبه سیب درست می کرد و غروب راهپیمائی راه می انداخت کارگاه نجاریشان به پاتوق جوانان مخالف حکومت تبدیل شده بود جسارت و بی باکی هاشم مثال زدنی بود بعد از پیروزی انقلاب و شروع جنگ به خدمت سربازی رفت آنطور که می گویند در خدمت همیشه داوطلب ماموریت های پر خطر بوده است تا اینکه به شهادت رسید
پوراسماعیل ها هفت برادر بودند که همگی پای ثابت تظاهرات آنروز ها بودند راهب  پور اسماعیل آنموقع    25-26 سال داشت مغز متفکر این گروه معترض محسوب می شد با مدرک فوق دیپلم معلم ریاضی دبیرستان سعدی زنوز بود عضو حزب توده ایران بود در انتخابات اولین دوره مجلس بعد از انقلاب از طرف حزب توده بعنوان کاندیدای منطقه مرند معرفی شد در سال ۶۲ به خارج از ایران رفت و در سال ۶۸ در اثر تصادف کشته شد برادر دیگرشان اسماعیل هم اخیرا در اثر تصادف در جاده زنوز-مرند فوت نمود

محل تظاهرات معمولا فلکه اصلی زنوز بود آنموقع پاسگاه ژاندارمری در ضلع شمالی فلکه قرار داشت و همیشه یک سرباز جلو پاسگاه نگهبانی می داد همین که تظاهرات شروع می شد فرمانده پاسگاه سرباز نگهبان را داخل حیاط می برد و در را از پشت می بست تظاهرکنندگان هم گاها وقتی از جلو پاسگاه رد می شدند با لگد به در می کوبیدند ولی فرمانده پاسگاه از بس آدم خوبی بود عکس العمل نشان نمی داد فقط از طریق ریش سفیدان زنوز به جوانان توصیه می کرد که موقعیت او را هم درک کننداین زمانی بود که نیروهای نظامی و انتظامی برای مقابله با مخالفان حکم تیر داشتند آنزمان ساختمان کنونی پاسگاه در ورودی زنوز در دست احداث بود و هنوز کامل نشده بود فرمانده خوب پاسگاه زنوز وقتی دید جوانان حرف گوش نمی کنند برای اینکه مسئله ناگواری پیش نیاید افرادش را به ساختمان نیمه کاره منتقل کرد و با گذاشتن نام نیک از خود در اذهان زنوزی ها باعث شد در عرض ۲-۳ ماهی که تظاهرات در زنوز جریان داشت خون از دماغ کسی بیرون نیاید

  در میان زنوزی ها هم کسانی بودند که به طرفداری از رژیم شاه مشهور بودند و حتی در بین مردم گاها شایع می شد که فلانی ساواکی هست ولی این افراد هم مستقیما با جوانان معترض برخوردی نکردند گرچه شنیده می شد در خفا رئیس پاسگاه را زیر فشار می گذارند

مردم شدیدا سیاسی شده بودند و مسایل روز را پیگیری می کردند هر کس در خانه اش یک رادیو دو موج داشت که از طریق رادیوهای خارجی مخصوصا رادیو بی بی سی از اوضاع و احوال ایران با خبر می شدند رادیو بی بی سی  حدود ساعت ۸ شب بفارسی برنامه پخش می کرد بگمانم در آن ساعت در کوچه و خیابان پرنده پر نمی زد و همه در خانه ها به رادیو گوش می دادندیادم میآید مرحوم سید علی اکبر ابوالعلائی که در میدان زنوز نانوائی داشت هنگام راه رفتن در کوچه هم رادیو گوش می کرد یک رادیو دو موج بند دار داشت که همیشه از گردنش آویزان بود

چند روز به پیروزی انقلاب مانده تظاهرات عمومی شد و افراد زیادی به آن پیوستند عکس بالا هم باید در یکی از روزهای ۱۶-۲۶ بهمن گرفته شده باشد چون از روزی که مهندس بازرگان به نخست وزیری رسید از زنوز به مرند و دیگر روستاها برای برگزاری تظاهرات می رفتند و یا برعکس به زنوز می آمدند...

بعد از پیروزی انقلاب و باز شدن فضای سیاسی جامعه علاوه بر احزاب و سازمانهای سیاسی که سالها قبل از انقلاب تشکیل شده بودند گروهای زیادی با افکار و اندیشه های گوناگون قارچ گونه سر برآوردند اما پای هیچکدام از این گروهها به زنوز باز نشد فقط چهار حزب و سازمان عمده آندوره بصورت رسمی و علنی در زنوز به فعالیت پرداختند و هر کدام یک کتابفروشی دایر کردند که پاتوق هواداران و دوستدارانشان بود این جریانها عبارت بودند از: ۱ -  حزب توده ایران ۲- سازمان فدائیان خلق ۳- سازمان مجاهدین خلق ۴- جنبش مسلمانان مبارز  یادم هست که از طرف حزب جمهوری خلق مسلمان هم برای عضوگیری به زنوز آمده بودند ولی این حزب هیچگاه مکانی در زنوز دایر نکرد شاید هم نتوانست عضوی بگیرد بعد از تاسیس سپاه و بسیج در زنوز هم تعدادی جذب آن نهادها شدند و در زمان جنگ چند نفرشان به شهادت رسیدند 

خیابان سر بالائی که به زنوزق می رود در زمان انقلاب در دست ساخت بود شرکت پیمانکار یک دستگاه غلتک زرد رنگ بزرگ داشت که برای سفت کردن زمین کاربرد داشت خراب شده بود آورده بودند پایین تر از بانک ملی کنار خیابان پارک کرده بودند و سالها آنجا بود بعد از انقلاب به تابلو اعلانات گروه های سیاسی تبدیل شده بود هر اعلامیه جدیدی که در می آمد به روی آن می چسباندند و  علاقه مند ان به مسایل سیاسی جلو آن صف می کشیدند و می خواندند

جوانان با هر عقیده و افکاری که داشتند دور هم جمع می شدند و باهم بحث و گفتگو می کردند من هیچگاه بیاد نمی آورم که این بحث ها به دلخوری یا درگیری کشیده شده باشند حتی می توانم بگویم بعدها که جریان برخورد با گروهای سیاسی پیش آمد کسانی از زنوزی ها که عضو بسیج و سپاه بودند تلاش می کردند که بطور مستقیم با زنوزی های هوادار گروه ها  برخورد نکنند و در حد امکان از برخورد رودرو اجتناب کردند

نکته ای هم که در باره هواداران گروه های سیاسی زنوز می شود یادآوری کرد این است که هواداران فدائیان خلق در زنوز  در زمان انشعاب این سازمان به اکثریت و اقلیت با توجه به اینکه همشهریشان ابولفضل قزل ایاق یکی از کادرهای قدیمی این سازمان با اقلیت رفته بود ولی هواداران زنوز با اکثریت سازمان که مشی سیاسی  مسالمت آمیزی را در پیش گرفته بود  مانده بودند حتی وجود شخصیت معروف و مشهوری چون سعید سلطانپور هم که آنموقع به زنوز رفت و آمد داشت و داماد زنوز محسوب می شد  در انتخاب راه آنها  نتوانسته بود تاثیرگذارباشد همینطور هواداران مجاهدین خلق زنوز هم از زمانی که سازمان وارد فاز نظامی شد هیچ حرکت خشونت باری از خود بروز ندادند و در حقیقت به روش غلط سازمانشان نه گفتند

نتیجه اینکه : زنوزی ها با هر مرام و مسلکی که داشته اند در تصمیم گیری ها و انتخاب راه و روش زندگی خودبجای رجوع به  احساسات و پیروی کور کورانه از کسی به عقل و شعور خود مراجعه کرده اند حتی اگر سنشان خیلی هم پائین بوده باشد و این سخن گهر بار زنده یاد "آقا کاظم دانائی " را که  "زنوزی ها مانند حلقه های  زنجیر بهم پیوسته هستند اگر خون از دماغ کسی بیرون بیاید جوی خون راه می افتد"همواره آویزه گوش خود کرده اند و سالیان سال با داشتن افکار و اندیشه های گوناگون با یکدیگر در صلح و صفا زندگی کرده اند و در گذر زمان یاد گرفته اند که به اعتقادات همدیگر احترام بگذارند حتی اگر مخالف هم باشند  

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نویسنده : زنوز اوغلی | تاریخ : 88/11/24 |
استاد عباس قابچی

استاد عباس قابچی زنوزی از آخرین بازماندگان استادکاران بومی سفال زنوز روز دوشنبه ۲۱/۱۰/۱۳۸۸ درسن ۹۰ سالگی در  شهر تبریز دیده از جهان فرو بست 

استاد قابچی در سال ۱۲۹۸ شمسی در خانه استاد محمد قابچی در شهر زنوز بدنیا آمد و بهمراه برادران خود هنر سفالگری را نزد پدر خود فرا گرفت 

استاد عباس قابچي با حدود 80 سال فعاليت جدي در ساخت سفالينه‌هاي لعاب‌دار و تربيت شاگردان ارزشمند خدمات زيادي براي حفظ فرهنگ و هنر بومي و ملي انجام داده است.

اين استاد برجسته ساخت سفال كه سال‌ها سفالينه‌هاي زيبايي با تكنيك خاك سفيد و لعاب آبي فيروزه‌اي و همچنين لعاب شفاف مي‌ساخت، توانست با همكاري خانه سفال و هنردوستان جوان استان، اين هنر كهن را زنده نگاه دارد و به ترويج آن كمك كند.

شاگردان بسياري از حضور استاد عباس قابچي بهره برده و امروز نام و ياد ايشان در دل و ذهن تمام هنردوستان و هنرمندان آذربايجان شرقي و ايران زمين زنده است.

كارگاه سفالگري برادران قابچي از معدود كارگاه‌هاي سنتي سفالگري منطقه است، كه از سال 1327 در محله سرخاب تبريز فعاليت مي‌كند.

توليدات اين كارگاه كه توسط استاد مرحوم قابچي ساخته مي‌شد، شامل ظروف سفالين كاربردي از جنس خاك سفيد (كائولن منطقه زنوز ) كه با پوشش لعاب شفاف فيروزه و يا لعاب شفاف بي‌رنگ و توسط چرخ سفالگري ساخته و پرداخته مي‌شوند.

تمام مراحل ساخت سفال اعم از تهيه خاك، گل و لعاب و همچنين ساخت و پخت و لعاب‌زني، توسط برادران قابچي انجام مي‌پذيرد.

مرحوم استاد عباس و برادر مرحوم‌شان احمد قابچي اين هنر را از پدر خود استاد محمد قابچي در «زنوز» فرا گرفته و در سال‌هاي پرشمار فعاليت خود ‌آن را به شاگردان مشتاق آموزش داده‌اند.

از استاد قابچی با عناوینی چون :  پدر سفالگری خاک سفید - احیاگر ارزشمند سفال خاک سفید - مخترع رنگ فیروزه ای سفال - پیر سفالگری آذربایجان و فیروزه سفال ایران نام برده می شود

وبلاگ " زنـوز " فقدان این استاد بزرگ و هنرمند را به خانواده گرامیش و همه زنوزی ها و دوستداران هنر تسلیت می گوید .

جهت اطلاع زنوزی های ساکن تهران و حومه و دوستداران استاد :

مراسم یادبود استاد عباس قابچی در تهران روز دوشنبه ۲۸/۱۰/۱۳۸۸ از ساعت ۳:۳۰ تا ۵ عصر  در مسجد النبی واقع در خیابان کارگر شمالی برگزار می شود

مراسم تشییع پیکر استاد قابچی

در باره برادران قابچی بیشتر بخوانید و ببینید

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نویسنده : زنوز اوغلی | تاریخ : 88/10/22 |
کپی برداری از مطالب وبلاگ با درج منبع مجاز می باشد
Copyright © 2006-2010 zonuoz.blogfa.com All rights reserved